| زندگي از آن ماست تا آن را به شيوه ی خودمان زندگي کنيم
|
|
|
|
آدرس جدید "متال برای همیشه" : http://metal4evermore.blogspot.com
از دوستان تقاضا می شود بلاگ ما را با آدرس بالا لینک و جایگزین َآدرس قبلی مان کنند. با سپاس
اکنون در آستانه ی زاد روز بلاگ «متال برای همیشه» به بلاگر نقل مکان کرده ایم تا پرتوان تر از گذشته ، اما درهمان طریق و مسیر با شما خوبان هم قدم شویم . دوستانی که «متال برای همیشه» را در یک سال گذشته در بلاگفا همراهی کرده اند، نیک می دانند که همواره کوشیده ایم فضایی فراهم شود برای بحث و تبادل نظر آزادانه و منطقی پیرامون موسیقی متال. از دید ما موسیقی متال چیزی است در مایه های زندگی، به همان سرشاری و با همان چندلایه گی و گونه گونی. از این رو در این پاتوق فرهنگی باور ها ، پیش زمینه ها ، سلایق و اندیشه های بیش و کم متنوعی در معرض دید خوانندگان قرار می گیرد و این جا و آن جا از هر خرمنی ، خوشه ای برچیده می شود. در بلاگفا، به قراری که همراهان صمیمی کمابیش استحضار دارند، محدودیت ها و خطوط قرمزی ما را از طرح پاره ای مباحث بر حذر می داشت و در آخرین حلقه ی این ماجرا ، به شلاق و حبس تهدیدمان کردند! اکنون اگر نیک بنگریم شاید این از خوش اقبالی ما بود که در آستانه ی آغاز سال دوم فعالیت مان ، بلاگفا را ترک گوییم و با ابزاری قدرتمند تر ، همان اهداف و آرمان ها را در بلاگر پیگیری کنیم؛ با این تفاوت که دیگر خبری از ملاحظه کاری و خودسانسوری نخواهد بود و در این جا آزادانه تر و رها از قید و بند های تحمیلی قلم می زنیم.
همین جا از همه ی خوانندگان و همراهان ارزشمند «متال برای همیشه» که در کنارشان چیز ها آموختیم و خاطرات به یادماندنی و تجربه های بی مانندی اندوختیم، قدردانی نموده و صمیمانه همه را فرا می خوانیم که به نقد کارنامه ی یک ساله ی این بلاگ بپردازند و با طرح نقطه نظرات و پیشنهاد های خود ، ما را در ارتقای کیفی و بهبود محتوا یاری رسانند.
با ما همراه باشید تا در کنار هم متال را پاس بداریم و به شورهایمان رخصتی دهیم تا از خویش لذت برند ، هم چنان که فریدریش نیچه می گوید : « زندگی بدون موسیقی ، اشتباه است» و ما بر آن می افزاییم که « سفره ی موسیقی ، بدون متال خالی است».
از دوستان گرامی، تقاضا می شود بلاگ ما را با نشانی http://metal4evermore.blogspot.com لینک و جایگزین آدرس قبلی مان کنند . برای این پست ترجمه ی دو تا از بهترین کارهای آناتما رو در نظر گرفتم،که چون یه جورایی از نظر معنی با هم در ارتباط هستن،و دومی ادامه ی اولی هستش و یه جورایی انکار تراک اول هستش،هر دو تاش رو با هم ترجمه کردم
اسم این دو تراک هست shroud of false و oceans یا simple mistake تراک اول یعنی shroud of false یکی از آهنگ های آلبوم alternative 4 هستش،یک آهنگ کوتاه ولی به شدت زیبا و با معنی...معنی اسم این کار هستش پرده ی دروغین...شاید کمی معنی این اسم گنگ باشه،ولی اگه خوب به معنی این دو تراک دقت کنیم میشه فهمید که چرا اسم این کار پرده دروغین هستش تراک دوم یعنی oceans در اصل یکی از سینگل های آناتماست و اونطور که من شنیدم قراره که توی آلبوم جدیدشون هم باشه... بعد از ترجمه ی این دو کار بیشتر راجع به مفهومشون بحث می کنیم
ما فقط یک لحظه در زمانیم...
لحظه ای به فاصله ی یک چشم بر هم زدن... رویایی برای یک نابینا... تصویری از دیدگان ذهنی در حال مرگ...
کاش هیچوقت معنی این جملات نفهمید. --- تصور کن که می دانی در زندگی به چه چیز نیازمندی... خود را ببین و حس کن که روح تو امشب به زندگی قدم گذارده در این لحظه ما به هم می پیوندیم و بین دو عالم معلق خواهیم شد و بیرون از این حس و حال در ضریحی زیر نور مهتاب حوله شده مانند الماسی در...
زمان خود بهترین پاسخ است،دل را به دریا بزن،خود را از بند همه چیز رهایی ده در دام عشق افتادن یک اشتباه ساده بیشتر نیست... پس بلند شو و خود را از این زندان رهایی ده و خود ارباب خود باش...نیازی نیست که برده باشی برده و اسیر خاطره ای که خود در بند است،خاطره ای که خود در قفسی گرفتار است...
من راه خود را یافته ام و بهترین راه را در پرواز کردن و رهایی از بند زمان دیده ام من تا بلندای آسمان اوج گرفته ام و زندگی را فراتر از نگاهی ساده و سطحی تماشا کرده ام سینه ام را با نفسی از حقیقت،عشق و آرامش پر کرده ام،و بر فراز اقیانوس ایمان گام برداشته ام و یافتم که زندگی در درون ماست...و ما چیزی بیشتر از یک لحظه در زمانیم...
زمان می تواند بهترین پاسخ باشد،دل را به دریا بزن و خود را از بند همه چیز رها کن در دام عشق افتادن یک اشتباه ساده بیشتر نیست... پس بلند شو و خود را از این زندان رهایی ده و خود ارباب خود باش...نیازی نیست که برده باشی برده و اسیر خاطره ای که خود در بند است،خاطره ای که خود در قفسی گرفتار است...
فقط کسانی می توانند نا امید شوند که از بی هیچ شک و تردیدی بدانند که چه چیزی در آینده به انتظار آنها نشسته است و هیچ کس در چنین جایگاهی نیست...پس نا امیدی نه تنها از نظر فلسفه ی خدایی یک گناه شمرده می شود،بلکه یک اشتباه ساده اما بزرگ است...زیرا هیچ کس از آینده آگاهی ندارد... پس نباید نا امید شد و همیشه امیدی به آینده هست و خواهد بود... معنی این دو کار رو با --- از هم جدا کردم تا مشخص باشه،همونطور که از معنی تراک اول پیداست این تراک یک آهنگ به شدت سیاه یا dark و فلسفی است...که که در عین زیبایی به شکلی نا امیدانه وجود ما رو زیر سوال میبره...و ما رو به لحظه ای در زمان توصیف می کنه،لحظه ای که به یک چشم به هم زدن میگذره...لحظه ای که از گنگی و پوچی مثل یک رویا می مونه برای یه آدم نابینا... البته برداشت های زیادی میشه از این اثر کرد،ولی در یک نگاه کلی میشه اون رو یک آهنگ به شدت سیاه دونست که با دیدی آکنده به یاس به زندگی نگاه می کنه تراک دوم یعنی a simple mistake به کل با این تراک در تضاد هستش،و یه جورایی میاد اون برداشت ها از زندگی رو به یاس و ناامیدی بیهوده ربط میده و از ما می خواد که هیچوقت با این دید به زندگی نگاه نکنیم در آخر این تراک چند جمله وجود داره که میگه : فقط کسانی می توانند نا امید شوند که از بی هیچ شک و تردیدی بدانند که چه چیزی در آینده به انتظار آنها نشسته است و هیچ کس در چنین جایگاهی نیست...پس نا امیدی نه تنها از نظر فلسفه ی خدایی یک گناه شمرده می شود،بلکه یک اشتباه ساده اما بزرگ است...زیرا هیچ کس از آینده آگاهی ندارد... پس نباید نا امید شد و همیشه امیدی به آینده هست و خواهد بود... و به کل نا امیدی و یاس رو یک حس بیهوده تلقی می کنه و اون رو به یه اشتباه ساده تشبیه می کنه و میگه که هیچ کس از آینده خبر نداره،و هر شرایطی در آینده امکان تغییرش هست...پس نا امیدی چیزی جز یک اشتباه ساده نیست... همونطور که گفتم این شعر به کل با شعر قبلی در تضاده... به طوری که در shroud of false گفته میشه که "ما فقط یک لحظه در زمانیم..." ولی در تراک دوم یعنی oceans جمله ای کاملن متفاوت با این جمله گفته میشه..."و یافتم که زندگی در درون ماست...و ما چیزی بیشتر از یک لحظه در زمانیم..." من فقط به مفهوم کلی این دو شعر اشاره کردم و همونطور که گفتم مثل شعر قبلی میشه برداشت های دیگه ای رو هم از این تراک داشت و با دقت روی جملات زیبای شعر دوم میشه خیلی مفاهیم و حقایق دیگه رو شاهد باشیم که به زیبایی توی این شعر جا داده شده به همه ی کسانی که تا حالا این دو کار رو نشنیدن یا حتی با آناتما آشنایی ندارن پیشنهاد می کنم که حتمن این دو آهنگ زیبا رو می تونین از لینک زیر داونلود کنن... در کل فکر نکنم نیازی به معرفی و بحث راجع به این گروه بی نظیر باشه،ولی کسایی که با این گروه آشنا نیستن حتمن با شنیدن این کارها عاشق این گروه میشن...البته کارهای آناتما سبک های مختلفی داره،و خیلی از آهنگ هاش به کل با این دو تراک متفاوت هستن ولی بازم میشه گفت که همه ی کارهای آناتما به همین زیبایی و خوبی هستن... در ضمن شعر انگلیسی این دو تراک رو هم می تونین توی ادامه مطلب ببینین آیا تو نیز چیزی را که من شاهد هستم را می بینی؟! که حقیقت به خنجری بدل شده است که به سینه ی ظالمان کوبیده می شود ولی از ترس جان و برای حفظ امنیت خود سکوت خواهی کرد آیا تو نیز صدایی را که من می شنوم می شنوی؟! صدای درهایی را که با قدرت بسته می شوند و قدرت تفکر و انتخاب را از تو می گیرند،و آن را در نقطه ای که می خواهند نگه می دارند آیا تو نیز احساس مرا داری؟! حس پریشانی و اضطرابی تلخ... چه کسی تصمیم می گیرد که تو چه بگویی؟! آیا تو نیز به این نتیجه رسیده ای که تحمل راز بقاست؟! احوال ما پوچ و نکبت بار است...به جای پیشرفت و ارتقا رو به زوال و نیستی گام بر میداریم...
مهم نیست که چه می بینی...یا چه چیزی را می خوانی... هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!
آزادی و تحول به شکلی محدود... آزادی در انتخاب...انتخاب چیزی است که آنها خیلی وقت پیش انجام داده اند و تو حق هیچ گونه انتخابی را نخواهی داشت،آنها به جای تو تصمیم گرفته اند آزادی بیان و کلمه...کلمه لغتی است که آنها در دهان تو می گذارند این است آزادی...آزادی در چارچوب محدودیت ها و امیال آنها...
آیا تو نیز دغدغه های ذهنی مرا داری؟! یک زندگی معمولی... حقایق تو برای من دروغی بیش نیستند... آیا تو نیز چیزی را که من انتخاب کرده ام را انتخاب می کنی؟! تنوع و آزادی بیشتر... فشار از هر دو جانب مثبت و منفی بر ما وارد می آید... آیا تو نیز نیازهای من را نیازمندی؟! نیازی برای از بین بردن مرزها و چارچوب ها آیا تو نیز به چیزی که من بدان اطمینان دارم اطمینان داری؟! من...خودم...و خوردم... باید به این پرده ی دروغین و مه آلود حمله ور شد و آن را در هم درید...
مهم نیست که چه می بینی...یا چه چیزی را می خوانی... هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!
آزادی و تحول به شکلی محدود... آزادی در انتخاب...انتخاب چیزی است که آنها خیلی وقت پیش انجام داده اند و تو حق هیچ گونه انتخابی را نخواهی داشت،آنها به جای تو تصمیم گرفته اند آزادی بیان و کلمه...کلمه لغتی است که آنها در دهان تو می گذارند این است آزادی...آزادی در چارچوب محدودیت ها و امیال آنها...
آیا تو نیز چیزی را که من می شناسم را می شناسی؟! پول و ثروت خود!!! تو فقط برای شنیدن درون خودت سکوتی می کنی آیا تو نیز چیزی را که من می خواهم را می خواهی؟! درخواست و میل به هیچ و پوچ!!! من تشنه ی آزادی ام...تشنه ی گسترش حلقه ی آزادی...
مهم نیست که چه می بینی...یا چه چیزی را می خوانی... هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!
آزادی و تحول به شکلی محدود... آزادی در انتخاب...انتخاب چیزی است که آنها خیلی وقت پیش انجام داده اند و تو حق هیچ گونه انتخابی را نخواهی داشت،آنها به جای تو تصمیم گرفته اند آزادی بیان و کلمه...کلمه لغتی است که آنها در دهان تو می گذارند این است آزادی...آزادی در چارچوب محدودیت ها و امیال آنها...
مهم نیست که چه می بینی...یا حتی چه چیزی را می خوانی... هر کاری که می خواهی انجام بده،تو کاملن آزاد هستی...اما...اما آزادی در چارچوب خواسته و میل ما...!!!
تنها زبان و وسیله برای بیان حقایق و دردهای ما هنر و موسیقی است... و ما نباید در این شرایط از این سلاح بزرگ غافل شویم و هر کس در خور شرایط و سلایقش به نوعی از یکی از انواع این هنر استفاده می کند...و در این میان راک،متال،رپ و حتی پاپ و دیگر سبک ها هر کدام می توانند نقش زبانی برای اتحاد و همبستگی انسان ها را ایفا کنند. موسیقی متال همیشه به عنوان سردمدار اعتراض شناخته شده است، یکی از بزرگترین و اصلی ترین اهداف موسیقی متال بیان حقایق و اعتراض به ظلم و ظالم است،که همین اصل باعث پدید آمدن کینه و دشمنی در دل ظالمان و دروغگویان نسبت به این موسیقی شده است و همیشه سعی کرده اند چهره ی این هنر را با القابی مثل شیطان پرستی،فاسد و... بین عوام جامعه مخدوش کنند...و این ما هستیم که باید با استفاده از قابلیت های بسیار این موسیقی هم چهره ی واقعی این هنر را به مردم نشان دهیم --------------
شعری که اول این پست آوردم ترجمه ی یکی از شاهکارهای متالیکا به اسم The Eyes of The Beholder از آلبوم and justice for all بود،که به زیبایی خفقان و شرایط خفت بار رو نشون می داد.
در حالتی بهت زده از پشت پنجره به دنیایی که از پس پرده ای بدان می نگرم خیره شده ام... در
همان احساس بی احساس حس می کنم که کسی مرا می نگرد، در این افکار پوچ و اوهامی غرق شده ام،و می دانم که وجودی مرگبار انتظار به آغوش کشیدن من را در سینه ی سردش می کشد... در رویاهایم مرگ خورشید را دیدم...که در صبحی سرد و تاریک رقم می خورد،و من در بیهودگی و یاس شاهد سرنوشت نوری کم سو بودم که از آینده ای تاریک حکایت داشت... دیدم که روحی با دستان مرگ از زندگی جدا شد و با استقبالی گرم و سرودی گوش نواز به دروازه های فردوس رسید،ولی من هنوز در اطاقکی سرد و بی روح به تماشای گذر وجود هم نوعانم ایستاده ام...با ترانه ای از سکوت...سکوتی واهی و بی انتها...
منظومه ای لا یزال...تکرار و تکرار......هر روز و هر روز...دیروز و امروز...امروز و فردا...فردا و فرداها...پر از تکرار بی معنا...
بابا من این تکرار رو نمی خوام!!! ما یکی رو از لیست متغیرهای این شمارنده ی یک تا بی نهایتت خط بزن... من این عشق و حال رو نمی خوام!!! این عشق و حال رو از ما یکی دریغ کن...دیگه خستم،دیگه نمی تونم،تاب و توان تکراری دوباره رو ندارم... من توی این سراب بی پایان سرگردان و حیران به دنبال ذره ای خاک همه جا سرک میکشم،ولی همه جا پر شده از تکرار این سراب... دنبال جوابی برای سوال هام می گردم...جواب هایی که انگار دارن با من قایم موشک بازی می کنن... دنبال یه جزیرم که بقیه ی روزهای تکراریم رو روی شنهای ساحل امن و آرومش درازبکشم و به تکرار آسمومنش خیره بشم...تا بالاخره یه روز پایان اون آبی بیکران رو شاهد باشم و ببینم در پس اون تکرار چه چیزی انتظار خود نمایی میکشه خودم هم نمی دونم چی دارم میگم...بیشتر شبیه هضیانه این بحث جزیره مزیره رو نشنیده بگیر...همون قبلی ها بهتر بود حالا منم میذارمشون رو تکرار تا مزه ی تکرار رو بفهمی...
کمکم کن از این وجود بی وجود رها بشم،از این وجود سراسر نیستی،از این وجود سراسر تکرار...اصلن از این وجود سراسر عشق و حالت ما رو بی وجود کن... من این عشق و حال رو نمی خوام!!! این عشق و حال رو از ما یکی دریغ کن...دیگه خستم،دیگه نمی تونم،تاب و توان تکراری دوباره رو ندارم... من توی این سراب بی پایان سرگردان و حیران به همه جا سرک میکشم،ولی همه جا پر شده از تکرار این سراب...
تنها چیزی که تو این حلقه ی بی نهایت می تونه من رو آروم کنه صدای جیغ گیتار الکتریکه... صدایی که می تونه خراش ها و زخم های وجودت رو تسکین بده صدایی که می تونه دردهایی که پشت سکوت و لب های بسته ات مخفی کردی رو فریاد بزنه و آرامشی رو بهت بده که با پاره شدن حنجرت رو نوک کوه هم بدستش نمیاری
متال مسکنی برای درد ها،متال زبانی برای بیان دردهای بیصدا،متال هنری برای مبارزه با هنجارهای ناهنجار و ناهنجارهای هنجار...متال روشنی شبهای بی پایان...متال برای همیشه.............
اگه متال نبود شاید هیچوقت این چند روزه به حالت عادی برنمی گشتم این چند روزه بیشتر از هر وقت دیگه ای به آرامشی که یه آدم می تونه با متال پیدا کنه پی بردم...همیشه وقتی دردها و ناراحتی ها عذابم میدن به سراغ هدفونم میرم و بعد از مدتی با گوش کردن به چندتا از شاهکارهای متال خیلی آروم میشم...آرامشی که فکر نکنم با هیچ چیز دیگه ای به دست بیاد... این چند روز هم مثل همه ی روزهای دیگه کلی دردسر و گرفتاری داشتم،و هنوز هم تقریبن ادامه دارن...دیروز صبح هم با یه اتفاق و یه جرقه به اوجشون رسیدن و اگه کامپیوتر و هدفونم دم دستم نبود شاید یه کارایی می کردم که عواقبش تا صد سال دیگه دنبالم بود...ولی خوشبختانه مثل همیشه متال مثل یه مسکن حداقل برای مدتی من رو آرامشی بهم داد تا حداقل برای یه روز دردهام رو فراموش کنم و دست به خریت های جانبی نزنم... شاید خیلی ها فکر کنن که متال یه موسیقی خشن و بی روحه...ولی کاملن در اشتباه هستن،همونطور که گفتم اگه بفهمین در پس اون فریادها و اون به ظاهر خشونت و هرج مرج چه حقایق زیبایی نهفته اس هیچ وقت اینطور فکری نمی کنین و می فهمین که متال چقدر می تونه موسیقی زیبا و با طراوتی باشه که می تونه تو یه لحظه چنان آرامشی بهتون هدیه بده که همه ی دردها و رنج هاتون رو به سرعت از یاد ببرین...
هدف از این پست یه تشکر از خلقت این موسیقی زیبا بود که امروز و بعد از آرامشی که این چند روزه و در کل عمر متال هدیم بهم هدیه داده تصمیم نوشتنش رو گرفتم...
امیدوارم که همه ی عالم به هر شکل ممکن همیشه در صلح و آرامش باشن و روزی برسه که همه از بند حلقه ی تکرار رها بشن و به ثباتی خارج از این سراب واهی دست پیدا کنن... تا بعد... لا یزال یه کلمه ی عربی هستش...چون کلمه ی دیگه ای که بتونه تقریبن ترکیب اون قسمت رو حفظ کنه پیدا نکردم ازش استفاده کردم،خلاصه اینکه اگه پارسی را پاس نداشتم شرمنده!!! خوشحال میشم که اگه کلمه ی بهتری سراغ دارین بگین تا عوضش کنم...(توی اون وزن و ترکیب) |